فرجِ بعدِشدت

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

Bye

سر هر قبر،فاتحه ی دنیاراباید خواند

تنها ترسم اینه ک نهایتن بکنم کاری مثل صادق هدایت.

بای

شدیم اقلیت!

باوجوداین همه سهمیه و رانت، افرادباسهمیه عادی،اقلیت محسوب میشن.

سهمیه ایثارگران،سهمیه ۵٪، هیئت علمی،تعهدی ها،سهمیه عراقیهاولبنانی ها( دانشگاهمون پره)بورسیه ارگان ها،و حالا هم پولدارهایی که بدون زحمتی میان میشینن روی صندلی هایی که ب عقیده من حقشون نیست .

امروزفرداست که بیان ماروازدانشگاه بیرون کنن بگن شماها غلط کردین که باسهمیه عادی اومدین دانشگاه..

و دردآورتراینه که اینهاهمگی درازمون تخصص هم سهمیه دارن و میشن متخصص ها.بعدبخاطر ژن خوبشون،میشن رییس ها ومعاونهای دانشکده ها!و درادامه بالاترمیره و نهایتن کل سیاستگذاریهاوتصمیمات میفته دست اینا.


# خدابه دادمون برسه.

درس بهتره

وهماناهرکاری رو میکنم دلمومیزنه بعدیک مدت و هدفم و اعصابم داغون میشه!

فقط مطالب علمین که حس تازگی وحرکت روبه جلو رودارم باهاشون.

چندروزیه شروع کردم دوباره درس بخونم!ازنوروآناتومی شروع کردم! درکنارش آلمانی روهم شروع کردم.

بایدهرچه سریع یک رزومه ی خوب کسب کنم و پاشم برم اونور.خبردارشدم اگه زبان المانی یافرانسه بلدباشی دانشگاهای دولتیشون رایگانه.خب چی میشدزودترمیفهمیدم؟ میرفتم همونجادیگه.واقعن اینجا حوصلم نمیکشه ازبس اذیت میکنن و سنگ میندازن جلوت که نتونی موفق بشی.وقتی ی مشت کم خاصیت با رانت یا حتابدون کنکور میان همکلاسیت میشن،من یکی نمیتونم تحمل کنم و راه چارش برای من بهترین شدنمه تا پودرشون کنم زیرپام‌.

خدامیدونه این ترم چقدرتلاش کردم و چقدراذیتم کردن تاسرعتموکم کنند.ازمسئول خابگاه بگیرکه میگفت اقای دکترازالان نخون زیاد،خسته میشی.ازمسئول اموزشی که وقتی گفتم میخام۲۴واحدبردارم میگفت نه نمیتونی ونمیشه( ومن بعد چندروزبحث بالاخره ۲۴تابرداشتم و شکرخداپاس کردم بانمرات بالا) 

واقعیتشوبگم،اونقد اعتمادبه نفس وبه لطف خدا،توانشو دارم که واردکارسخت بشم و ازپسش بربیام.فکرمیکنم اونوربرم بادغدغه های خیلی کمتر وحمایت ببشتر میتونم تلاش کنم.چیزی نمونده،۵سال سریع میگذره.ب امبداون لحظه.