فرجِ بعدِشدت

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

تمومی نداره؟

ابتدایی رومیخوندیم،گفتن نمونه قبول بشی راهنمایی رو،همه چی تموم میشه!(سمپادراهنمایی نبودشهرمااون موقعا)

اومدیم بعدش گفتن تیزهوشان قبول بشی تامینه آیندت! خوشحال تیزهوش بودنمون بودیم که با پدیده ای بنام کنکورآشناشدیم!گفتن اینوازش بتونی ردشی ،کارتمومه! 

اومدیم باسختی گذرکردیم ازش و شادوخرامان ازدکترشدنمون بودیم که ناگهان دانشگاه بهمون نشون دادرتبه کنکور و..مهم نیست وبایدازصفرشروع کنی! یکم جلوتراومدیم گفتن علوم پایه رو بدین تمومه و بعدش خیلی راحت ترین.

من مطمینم علوم پایه روهم بدیم،دوباره میگن عمومی روهم بگیری دیگه برای همیشه خلاص میشی و لذت زندگی رومپیبری! عمومی روبگیریم میگن تخصص هم قبول بشی،دیگه کارتمومه! قبول بشی هم میگن از شیفتهاودرسهاو ارتقا و طرح و ازمون بورد و... خلاص شی تمومه! و....

دریغ ازینکه تالحظه مرگمون درگیرمشغله هامون هستیم..این همه دهان،گوش مارونشونه گرفته بودن اماهیچکس نگفت

که هی،یارو!لذت ببرازکارومشغله ای که داری،چون دیگه۱۸سال،۲۵سال،۳۰سالت نمیشه! چون توی کل عمرت

فقط یکباردانشجوی علوم پایه میشی!

اونقدازرهایش و مقصد فک زدن که بقیه چیزا ارزششوازدست داد..


ب راستی چقد فرسایشی و خشک زندگانی رو میگذرونیم،ب دورازانعطاف! و چقدرسخت..

پایان نداره

امتحانا انگارقصدتمومی ندارن!

مردم ازبیخابی.دیروز میخاستم برم بیمارستان قایم بخونم،سوارمتروشدم که ایستگاهش پیاده شم، اما خوابم برده بود و در ایستگاه اخر(فرودگاه) مسیول متروبیدارم کرد!

بقول رایفی پور،خدایابسه دیگه،خسته شدیم دیگه!

فقط تنهاحالی ک کردم توی امتحانااین بودکه برای یک امتحان هیچی نخوندم و فقط خابیدم و رفتم سرجلسه مزخرفات مطلق نوشتم و اومدم بیرون و نمرم۱۹شده😁 

چون ترم بالاییا گفته بودن رندوم نمره میده وبرگهاروتصحیح نمیکنه! خودمم اینو در وجودشرمیدیدم که خسته است!لذتش اینه که بقیه همکلاسیامخصوصا دخترا خودشونو دارزده بودن برای امتحانش.



گاوزوری

برای اولین بار اصبن حواسم ب درس نمیره.قهوه هارو سرکشیدم پیاپی اما بازم نمیشه

وقت بیرون رفتنم ندارم

چهارروزه نون ندارم ووقت ندارم بخرم! راستشوبگم چهارپنج روزی میشه ک غذای سلف روهم نخوردم بااینکه رزروکردم و ب فنادارم میرم ازبس ساندویچ سرد خوردم

توی گرمای هوا ملت بستنی و ابمیوه خنک میخوردن من قهوه😐

چرااینتوری شدم😐

فردا ب اندازه ی یک هفته میخابم..

۱۵جفت جوراب داشتم و روزی ی جفت میپوشیدم و وقتی تموم نیشد همه رو باهم میشستم! حالاهمشونو ی بارپوشیدم و وارددوردوم شدن و فک کنم تااخرامتحانا وارد دور چندم بشن😁😁

تا۱۶ام امتحانه.بقول اون یارو،ایتم ایتم سنگینیه.

الان بهم لندکروزم بدن نمیخام.فقط خاب خاب خاب.چندروزاخیرروی عم رفته ده ساعتم نخابیدم.فرداتلافی میکنم بخشیشو😁

چهارشنبم باکنکوریا قراردارم ک بایدبیان دانشکده پزشکی رو بگردونمشون و دیداراخر.


مدام توی ذهنم اهنگ دور چارتار پلی میششه.

اماخب میگذره.میگه که چنان نماند،چنین نیزنخواهدماند..


یاعلی