فرجِ بعدِشدت

غظم کیظ

یکی از رزیدنتا که تک رقمی ازمون هم بوده دعوت شده بود

کمیته تحقیقات برای یک سری حرفا.

ی سری قضایایی پیش اومدهذبود و چندتا از دوستان مشهدی اذیتش کرده بودن و تقصیر من انداخته بودن تمام و کامل! منم درجریان نبودم.

وایستاده بودم سرویس بیاد که این زنگ زد.

هرچی فحش ابدار ناموسی و... بود بهم میداد!یعنی مجال صحبت کردن نمیداد.

قبلنا اگه اینطوری میشد قطعا من نه تنها اونقدرصدامو براش بلند میکردم ک لال بشه ، قطعن میرفتم جلوی استاداش و همکلاسیاش دوسه تا چک میزدمش.

باتوجه ب کلهرشقی که ازخودم سراغ دارم حتمن اینکارو میکردم!

اما ی چیزی شبیه پختگی یا هرچیز دیگه ای، بهم گفت بزار فحشاشو بده ببین چ مرگشه.

هیچی دیگه، هی فحش میداد منم میگفتم بله، خب و..

تا فحشاش تموم شد.منم که کمی ازقصیه اگاه شده بودم

و میدونستم ک روحمم حبرنداره ازماجرا،

شروع کردم گفتم دکتر جان!

میدونم ناراحتی اما انصافا این حرفها مال کسیه که توی کوچه خیابون بزرگ شده نه کسی که سرسفره پدرومادر.

اگه قرارباشه منوتو که مثلن تحصیل کرده ایم اینطوری باهم صحبت کنیم دیگع ازبقیه انتظاری نیست.

اینارو گفتم این تعجب کرد! اینکه من چتور اروم بودم و

مقابله ب مثل نکردم.

اینجابودکه خودش فهمید قضیه رو من توش نبودم و...

گفت عذرمیخام واقعن راست میگید اقای دکتر(!) بی شخصیت بازی دراوردم و...

بهش گفتم حضوری ببینیم همو.

بعد روشن شدن ماجرا بنده خداخیلی خجالت زده شد.

اقا عذرخاهی و شب منو دعوت کرد ب شام توی برج آلتون.خلاصه اونقدر خندیدیم و بهمون خوش گذشت و صمیمی شدیم که روسیاهیش موند ب دوستای مشهدی!

خلاصه تا چندروزحالم خوب بود....

واقعن نمیدونم ب چ فلسفه ای سکوت کردم اونجا چون اصلن سابقه نداشت!

تسامح از اسون ترین ابزار ها برای شادبودنه.

اگه جوابشومیدادم مثل آلتون. قطعا مسبله کشدار میشد و تاچندروز سردردو حال بدش میموند

تجربه ای شد ک دکطر طورانه عمل کنم‌.


  • امیر میم