فرجِ بعدِشدت

من کویرم و اون،به زیبایی خوشه چیدنه!

بقول اون داورمردان آهنین،آیتم ایتم سنگینیه!

بااطمینان باورداشتم که هیچموقع عاشق نمیشم.شایدچون حوصله نداشتم،یا چون هیچ کسی برام اندکی جذبه نداشت!

اما همه ی باورام ب فنا رفتند..نابود شدند.

بنده خداروکه از پارسال میشناسم(ازرنک های دانشکدست)،هیچ حسی نداشتم.حسم درحداین بود که بعنوان یک خانم بسیار محترم درسخون وتاحدودی همشهری، قابل احترام بودند.

تااینکه ناگهان چون تیری،جذبه اش قلب منو نیست و نابود کرد.همیشه این حرفهارومیخوندم مسخره میکردم کفتم بچن و...!

اما جدن خیلی عجیبه. مغناطیس عجیبی وجودتو میگیره که زبان نمیتونه توصیفش کنه...

جالبه که توی این چندروزبعدعید هرجامیریم همومیبینیم:-/

توی زیراکس، توی جلسات فراازکلینیک، توی نوبت حرف زدنمون،کمیته تحقیقات ،بازارچه خیریه،آموزش و حتا روز تحقیقات جسد که من توی دانشکده پزشکی ترمکاروسازمان میدادم و ایشون هم دنبال کلاس خالی برای کارگاه کمیته میگشت

فقط هم برادرزادم که۱۵سالشه میدونه.میگفت عموخوسگله خانومت(!)؟هرروزمیپرسه عموپروژه چی شد؟ :-) عمواگه اقدام نکنی دیگه عمو صدات نمیکنم!

عمونکنه چون باباش استاددانشگاهه مامانش دکتره عاشق پولشون شدی؟ و..

همش فکرمیکنم، کی میتونه بیشترازمن دوسش داشته باشه؟؟ 😑😑🔫

اما خب وقتی ازبالانگاه میکنم،میبینم قضیه خیلی خشکه! اول اینکه ازمن۱۰ماه بزرگتره که خیلی یک جوری میکنه قضیه رو.

دوم اینکه گاهی فکرمیکنم من سراسر زندگیم سختی و فشاربوده ومسلما تاآخرهم خاهدبود.اگه واقعادوسش

 دارم بایدبیخیالش بشم چون کسیوکه دوست داری باید ارامششوبخای نه اینکه سلب اسایش کنی!

ثالثا تا۳۰سالگی هیچ شرایطی ندارم و شاید بزوربتونم شکم خودمونیمه سیرکنم!! چطوری یکی دیگه هم...؟

پس الان هیچ اقدامی نمیتونم بکنم.!

بیشترکه فکرمیکنم تصمیم میگیرم که

این حس و عظق رو درنطفه خفه کنم‌.اصلن منوچه ب این چیزا؟ من باید همون ادم سنگین خشک همیشگی باشم. یعنی بهترین راهم همینه.باید ب خشکیم ادامه بدم‌ .چون هنوزوقت ان عطاف زندگیم نشده.سختیهام تازه شروع شدن....

ترجیح میدم یک عشق یک طرفه ی پاکی بمونه اما کاراشتباهی نکنم.

بقیش تحت اراده ی خداست که بنده ی حقیرش ب چ‌ فرجامی برسه.

  • امیر میم