فرجِ بعدِشدت

چقدرعجیب شدم!

کلاس زبانم نیمه خصوصیه و مدتیه من و یک دخترخانم هستیم که قراره بره کانادا.

گرچه خیلی سعی کردم و خداروشکرموفق بودم که تفکرات شهرستانی رو بریزم دور و اگه جنس مخالفی باهام راحت بود،بپذیرم که فقط ارتباط برقرارکرده

اما این خانم منوبه شک انداخت.

یک بارنقاشیموگنده کشید بهم داد!

ازاستاد شماره ی منوگرفته بود به بهانه ی هماهنگی و پرسش

و تندتند پیام میداد.گوشیم که به فنارفته بود اپلشو دادگفت ناقابله :-/


امروززنگ زد که من نزدیکم بهت و میام دنبالت که بریم کلاس زبان!!

تشکرکردم وگفتم من رسیدم کلاس.

موقع برگشت به زور وخواهش منوسوارماشینش کرده و رسونده ومیگه چراازمن فرارمیکنی؟

والا انسان خوبی هستن و مثل هردوست دیگه ای دوستشون دارم.اما فکرمیکنم ممکنه مشکلی پیش بیاد درآینده!

به برادرم گفتم گفت توزیادی محتاطی و مشکلی نیست و همونطوربعنوان یک دوست ادامه بده چون بهت مطمئنم.

من ساید معدودکسانی باشم که با همکلاسیاصحبت میکنم وارتباط دارم!ومشکلیم پیش نمیاد

اما دراین حد کسی باهام طبیعی نشده بود:-/

نقاش و موزیسین وخاننده هستن.


اگه بدونم قراره حسی بهم داشته باشه هرطورشده دورمیشم

گرچه دعامیکنم اینطورنباشه!چون واقعن حوصله و فازش نیست


  • امیر میم

نظرات  (۳)

ای بابا.... عجب... کلا زندگی هرچی جلوتر بری چالش هاش بدتر و بزرگتر میشن :| 
پاسخ:
والا هرچی سنگه زیرپای آدم لنگه:|
شانس ماست
خوبه حالا ولنتاین نیومده دنبالت:-))
پاسخ:
:))
عاشقتم
  • حِـ چَسبیــده بِه اَلفــــ ...
  • کامنت ناشناسD:
    پاسخ:
    :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی