فرجِ بعدِشدت

شام خوشمزه ی به یادماندنی

ساعت نه و نیم رسیدم خابگاه.بسیارگرسنم بودم.سلفم ک بسته.اومدم ب هم اتاقیم گفتم فلانی گرسنمت چیزی نداری بخوریم گفت منم گرسنمه شام نخوردم.گفتم مگه نرفتی سلف بخوری؟

گفت غذای آشغال سلفو ایام عادی میخورم روزای خاص نه.

زنگ زد ب یکی گفت یکم بیشتربکش امیرمیم هم هست.منم مبهوت.

سریک ربع بایه قابلمه ماکارونی چرب و پرلزته دیگ اومد.

قضیه رو گرفتم.اونقدر خندیدم که نفهمیدم غذارو چتوری خوردم:)

سیاست و رفاقت رو استادشه این دوستم:))

فقط تصوراینکع ی نفرقابلمع ب دست از طرف خابگاه خاهران میاد سمتم منو نابودمیکنه ازبس مبخندم:))

دنیایی ازتجربه هستن ترم بالاییها:)) البته حیف خابگاهش تا دوشنبه عوض میشه ومیره خابگاه ترم بالاییا...

اینم شد بهترین خاطره ما ازاین دوستمون.دست اون عزیزهم دردنکنه؛)

  • امیر میم

نظرات  (۲)

چه کار خفنی کرده اون خواهر😄😄
پاسخ:
😄😄
تازه ثوابم کرد گرسنگان رو سیرکرد
سلام ببخشید یک سوال شما ماز شرکت میکردید؟  مثلا امکانش هست آزمون هاشو اینجا بگذارید یا جزوه هاشو؟ من واقعا امکان شرکت تو آزمون های ماز ندارم😔 همایش آنلاین و کلاس هاشم شرکت میکردید؟
پاسخ:
سلام نه.من کلا ۹۰۰تاتست زیست زدم که عمدتا سه سطحی قلمچی و ازمونای کانون و گاج بود.

به این راحتی نگذارید چیزهای من ارزش وقت باارزشوتلف کنند..
اصلی هارو بچسبید بیخیال فرعیات

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی