فرجِ بعدِشدت

Bye

سر هر قبر،فاتحه ی دنیاراباید خواند

تنها ترسم اینه ک نهایتن بکنم کاری مثل صادق هدایت.

بای

شدیم اقلیت!

باوجوداین همه سهمیه و رانت، افرادباسهمیه عادی،اقلیت محسوب میشن.

سهمیه ایثارگران،سهمیه ۵٪، هیئت علمی،تعهدی ها،سهمیه عراقیهاولبنانی ها( دانشگاهمون پره)بورسیه ارگان ها،و حالا هم پولدارهایی که بدون زحمتی میان میشینن روی صندلی هایی که ب عقیده من حقشون نیست .

امروزفرداست که بیان ماروازدانشگاه بیرون کنن بگن شماها غلط کردین که باسهمیه عادی اومدین دانشگاه..

و دردآورتراینه که اینهاهمگی درازمون تخصص هم سهمیه دارن و میشن متخصص ها.بعدبخاطر ژن خوبشون،میشن رییس ها ومعاونهای دانشکده ها!و درادامه بالاترمیره و نهایتن کل سیاستگذاریهاوتصمیمات میفته دست اینا.


# خدابه دادمون برسه.

درس بهتره

وهماناهرکاری رو میکنم دلمومیزنه بعدیک مدت و هدفم و اعصابم داغون میشه!

فقط مطالب علمین که حس تازگی وحرکت روبه جلو رودارم باهاشون.

چندروزیه شروع کردم دوباره درس بخونم!ازنوروآناتومی شروع کردم! درکنارش آلمانی روهم شروع کردم.

بایدهرچه سریع یک رزومه ی خوب کسب کنم و پاشم برم اونور.خبردارشدم اگه زبان المانی یافرانسه بلدباشی دانشگاهای دولتیشون رایگانه.خب چی میشدزودترمیفهمیدم؟ میرفتم همونجادیگه.واقعن اینجا حوصلم نمیکشه ازبس اذیت میکنن و سنگ میندازن جلوت که نتونی موفق بشی.وقتی ی مشت کم خاصیت با رانت یا حتابدون کنکور میان همکلاسیت میشن،من یکی نمیتونم تحمل کنم و راه چارش برای من بهترین شدنمه تا پودرشون کنم زیرپام‌.

خدامیدونه این ترم چقدرتلاش کردم و چقدراذیتم کردن تاسرعتموکم کنند.ازمسئول خابگاه بگیرکه میگفت اقای دکترازالان نخون زیاد،خسته میشی.ازمسئول اموزشی که وقتی گفتم میخام۲۴واحدبردارم میگفت نه نمیتونی ونمیشه( ومن بعد چندروزبحث بالاخره ۲۴تابرداشتم و شکرخداپاس کردم بانمرات بالا) 

واقعیتشوبگم،اونقد اعتمادبه نفس وبه لطف خدا،توانشو دارم که واردکارسخت بشم و ازپسش بربیام.فکرمیکنم اونوربرم بادغدغه های خیلی کمتر وحمایت ببشتر میتونم تلاش کنم.چیزی نمونده،۵سال سریع میگذره.ب امبداون لحظه.

تمومی نداره؟

ابتدایی رومیخوندیم،گفتن نمونه قبول بشی راهنمایی رو،همه چی تموم میشه!(سمپادراهنمایی نبودشهرمااون موقعا)

اومدیم بعدش گفتن تیزهوشان قبول بشی تامینه آیندت! خوشحال تیزهوش بودنمون بودیم که با پدیده ای بنام کنکورآشناشدیم!گفتن اینوازش بتونی ردشی ،کارتمومه! 

اومدیم باسختی گذرکردیم ازش و شادوخرامان ازدکترشدنمون بودیم که ناگهان دانشگاه بهمون نشون دادرتبه کنکور و..مهم نیست وبایدازصفرشروع کنی! یکم جلوتراومدیم گفتن علوم پایه رو بدین تمومه و بعدش خیلی راحت ترین.

من مطمینم علوم پایه روهم بدیم،دوباره میگن عمومی روهم بگیری دیگه برای همیشه خلاص میشی و لذت زندگی رومپیبری! عمومی روبگیریم میگن تخصص هم قبول بشی،دیگه کارتمومه! قبول بشی هم میگن از شیفتهاودرسهاو ارتقا و طرح و ازمون بورد و... خلاص شی تمومه! و....

دریغ ازینکه تالحظه مرگمون درگیرمشغله هامون هستیم..این همه دهان،گوش مارونشونه گرفته بودن اماهیچکس نگفت

که هی،یارو!لذت ببرازکارومشغله ای که داری،چون دیگه۱۸سال،۲۵سال،۳۰سالت نمیشه! چون توی کل عمرت

فقط یکباردانشجوی علوم پایه میشی!

اونقدازرهایش و مقصد فک زدن که بقیه چیزا ارزششوازدست داد..


ب راستی چقد فرسایشی و خشک زندگانی رو میگذرونیم،ب دورازانعطاف! و چقدرسخت..

پایان نداره

امتحانا انگارقصدتمومی ندارن!

مردم ازبیخابی.دیروز میخاستم برم بیمارستان قایم بخونم،سوارمتروشدم که ایستگاهش پیاده شم، اما خوابم برده بود و در ایستگاه اخر(فرودگاه) مسیول متروبیدارم کرد!

بقول رایفی پور،خدایابسه دیگه،خسته شدیم دیگه!

فقط تنهاحالی ک کردم توی امتحانااین بودکه برای یک امتحان هیچی نخوندم و فقط خابیدم و رفتم سرجلسه مزخرفات مطلق نوشتم و اومدم بیرون و نمرم۱۹شده😁 

چون ترم بالاییا گفته بودن رندوم نمره میده وبرگهاروتصحیح نمیکنه! خودمم اینو در وجودشرمیدیدم که خسته است!لذتش اینه که بقیه همکلاسیامخصوصا دخترا خودشونو دارزده بودن برای امتحانش.



گاوزوری

برای اولین بار اصبن حواسم ب درس نمیره.قهوه هارو سرکشیدم پیاپی اما بازم نمیشه

وقت بیرون رفتنم ندارم

چهارروزه نون ندارم ووقت ندارم بخرم! راستشوبگم چهارپنج روزی میشه ک غذای سلف روهم نخوردم بااینکه رزروکردم و ب فنادارم میرم ازبس ساندویچ سرد خوردم

توی گرمای هوا ملت بستنی و ابمیوه خنک میخوردن من قهوه😐

چرااینتوری شدم😐

فردا ب اندازه ی یک هفته میخابم..

۱۵جفت جوراب داشتم و روزی ی جفت میپوشیدم و وقتی تموم نیشد همه رو باهم میشستم! حالاهمشونو ی بارپوشیدم و وارددوردوم شدن و فک کنم تااخرامتحانا وارد دور چندم بشن😁😁

تا۱۶ام امتحانه.بقول اون یارو،ایتم ایتم سنگینیه.

الان بهم لندکروزم بدن نمیخام.فقط خاب خاب خاب.چندروزاخیرروی عم رفته ده ساعتم نخابیدم.فرداتلافی میکنم بخشیشو😁

چهارشنبم باکنکوریا قراردارم ک بایدبیان دانشکده پزشکی رو بگردونمشون و دیداراخر.


مدام توی ذهنم اهنگ دور چارتار پلی میششه.

اماخب میگذره.میگه که چنان نماند،چنین نیزنخواهدماند..


یاعلی

مأیوس مباش

که می گوید “مایوس نباش”؟

من امیدم را در یاس یافتم

مهتاب ام را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم، گر گرفتم

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لبخند زدم

و من ستاره ام را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم(مرحوم مغفوراحمدشاملو)

ٔ..........ٔ..........................‌‌‌‌................................‌...‌..‌..‌‌‌‌................................

وبقول چارتار، مراباورکنی یانه،تویی پایان ویرانی!

 خیلی سخته ،مشکله،کلفته اما شدنیه.


مهدی دارابی

انگاری خاننده هوروش بند حنجرش مشکل حادی پیداکرده و حتااحتمالش هست دیگه نتونه بخونه:/

چقد بااهنگ لیلی بی عشق ش خاطره ها دارم...

خداشفاش بده

ماه برکت

خیلی حس خوبی داره رمضان.فارغ ازاعنقآدات مذهبی،

حس نابی داره‌.امیدواری و تلاشو درادم ب جریان مینداره

و من مغتقدم اگه تواین ی ماه هرعادتی روبخایم میتونیم در خودمون تثبیتش کنیم و من چقدر منتظرم شروع بشه این همه حس خوب.

خداروشکر امشب دوتاخبرخوب برام اومد.

یکی نمره ی کامل بیو۲بود ک کفمو برید 

و منومصمم تر کرد ک در ادامه راهم این عشق ب بیوشیمی رو حفظ کنم.واقعن وقتی استادای ب این شاخی داریم ک حتا یکیشون توی سوییس استاده؛-)

خبرخوب دوم اینه ک ازترم بعد مستقیم میرم خابگاه بوسنان.یعنی جاییکه فقط ترم بالاییای دندان دارو و پزشکی هستن،اتاقا دونفره و فضا فضای درس خوندنه؛-)

حالا اینکه منو چتوری گذاستن برم بایدبگم نتیجه ی هفتها تیغ زدن مسیول امورخابگاهاست :)

واگه خدابخاد ی هم اتاقی انترن انتخاب میکنم که اکثراوقات ننها باشم.

خدایا شکرت،خونه ندادی اما چیزی شبیهشو دادی

زحکمت بندد دری ز رحمت گشاید دردیگری.❤❤

چ ترمی شودترم بعدی😉😉

استادی درسرشت بعضیاست

واقعن بعضی استادها فرشته هایی هستندکه خدا فرستاده ب زمین.

فرقیم نمیکنه پیروجوان و زنومرد؛کسی که درذاتش استادی باشه محدود ب اینانیست.

چندبارمشکلاتی داشتم علمی اموزشی شخصی که بااین استادها  درمیون گذاشتم و باتمام وجود کمکم کردند درحالیکه هیچکدوم وظیفشون نبوده.

امروز بعد اینکه استاد با خبر خوش خوشحالم کرد

بهم گفت تو عین دهه چهل پنجاییا هستی!

درکمترین امکانات و بدترین شرایط هم ادامه میدی و تغییرمیدی اوضارو ب نفع خودت!کم توقع و پرتلاش وجدی.

(قضیه اینه که برای کاری بایدازازمایشگاه دانشکده دارو استفاده میکردم اما نمیزاشتن و فقط میتونستم اجاره کنم ک حداقل هشتصدتومن پولش میشد امااونقدر پیگیرشدم و ادامه دادم ک الان کارت مخصوص دارم که خیلی ارزشمنده:) )

یااستادم خانم دکتر ن. ل ع که جوان ترین استاددانشگاه های ع پ هستن و رتبه یک تخصص و..

اما اونقدر استادانه همراهم بودن که تا ابدمدیونشونم.

❤❤

درمقابل داریم اساتیدی که ازنظر علمی خیلی بالان و حتا بعضیاشون جزو یک درصد دانشمندبرتردنیاهستن اما اندازه ی گوسفند شعور و انسانیت ندارن.

بقول استادم: عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه دشوار!