فرجِ بعدِشدت

مأیوس مباش

که می گوید “مایوس نباش”؟

من امیدم را در یاس یافتم

مهتاب ام را در شب

عشقم را در سال بد یافتم

و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم، گر گرفتم

زندگی با من کینه داشت

من به زندگی لبخند زدم

و من ستاره ام را یافتم

به خوبی رسیدم

و شکوفه کردم(مرحوم مغفوراحمدشاملو)

ٔ..........ٔ..........................‌‌‌‌................................‌...‌..‌..‌‌‌‌................................

وبقول چارتار، مراباورکنی یانه،تویی پایان ویرانی!

 خیلی سخته ،مشکله،کلفته اما شدنیه.


مهدی دارابی

انگاری خاننده هوروش بند حنجرش مشکل حادی پیداکرده و حتااحتمالش هست دیگه نتونه بخونه:/

چقد بااهنگ لیلی بی عشق ش خاطره ها دارم...

خداشفاش بده

ماه برکت

خیلی حس خوبی داره رمضان.فارغ ازاعنقآدات مذهبی،

حس نابی داره‌.امیدواری و تلاشو درادم ب جریان مینداره

و من مغتقدم اگه تواین ی ماه هرعادتی روبخایم میتونیم در خودمون تثبیتش کنیم و من چقدر منتظرم شروع بشه این همه حس خوب.

خداروشکر امشب دوتاخبرخوب برام اومد.

یکی نمره ی کامل بیو۲بود ک کفمو برید 

و منومصمم تر کرد ک در ادامه راهم این عشق ب بیوشیمی رو حفظ کنم.واقعن وقتی استادای ب این شاخی داریم ک حتا یکیشون توی سوییس استاده؛-)

خبرخوب دوم اینه ک ازترم بعد مستقیم میرم خابگاه بوسنان.یعنی جاییکه فقط ترم بالاییای دندان دارو و پزشکی هستن،اتاقا دونفره و فضا فضای درس خوندنه؛-)

حالا اینکه منو چتوری گذاستن برم بایدبگم نتیجه ی هفتها تیغ زدن مسیول امورخابگاهاست :)

واگه خدابخاد ی هم اتاقی انترن انتخاب میکنم که اکثراوقات ننها باشم.

خدایا شکرت،خونه ندادی اما چیزی شبیهشو دادی

زحکمت بندد دری ز رحمت گشاید دردیگری.❤❤

چ ترمی شودترم بعدی😉😉

استادی درسرشت بعضیاست

واقعن بعضی استادها فرشته هایی هستندکه خدا فرستاده ب زمین.

فرقیم نمیکنه پیروجوان و زنومرد؛کسی که درذاتش استادی باشه محدود ب اینانیست.

چندبارمشکلاتی داشتم علمی اموزشی شخصی که بااین استادها  درمیون گذاشتم و باتمام وجود کمکم کردند درحالیکه هیچکدوم وظیفشون نبوده.

امروز بعد اینکه استاد با خبر خوش خوشحالم کرد

بهم گفت تو عین دهه چهل پنجاییا هستی!

درکمترین امکانات و بدترین شرایط هم ادامه میدی و تغییرمیدی اوضارو ب نفع خودت!کم توقع و پرتلاش وجدی.

(قضیه اینه که برای کاری بایدازازمایشگاه دانشکده دارو استفاده میکردم اما نمیزاشتن و فقط میتونستم اجاره کنم ک حداقل هشتصدتومن پولش میشد امااونقدر پیگیرشدم و ادامه دادم ک الان کارت مخصوص دارم که خیلی ارزشمنده:) )

یااستادم خانم دکتر ن. ل ع که جوان ترین استاددانشگاه های ع پ هستن و رتبه یک تخصص و..

اما اونقدر استادانه همراهم بودن که تا ابدمدیونشونم.

❤❤

درمقابل داریم اساتیدی که ازنظر علمی خیلی بالان و حتا بعضیاشون جزو یک درصد دانشمندبرتردنیاهستن اما اندازه ی گوسفند شعور و انسانیت ندارن.

بقول استادم: عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه دشوار!


درموردکانال تلگرام

سلام.

من کانال رو زدم تابه بچها کمک کنم تاجاییکه میشه.

وسعی کردم ب همه پیاما جواب بدم و تاجاییکه توان داشتم دادم.فقط گاهی رباتش درست کارنمیکرد و گاهی هم پیامارو مینشستم وقت میزاشتم جواب میدادم 

اماازبس ذهنم مشغوله یادم میرفت گزینه ی «حله بفرست» رو بزنم و درنتیجه پیامم ارسال نمیشد ب عزیزان؛بعد که میفهمیدم و میخاستم دوباره بفرستم،عزیزان لطف میکردن و بات رو بلاک میکردن!

دونفری هم بودن که چون واقعیت روگفته بودم بهشون

خوشایندنبوده ظاهرن و بافحش به من اظهار ارادت میکردن!یکی بود هرروز میفرستاد!دیگه عادت کرده بودم:-)

بگذریم،سعی کردم چیزی که بلدمو انتقال بدم.

بخاطرمیانترما، دوهفته ب جلسات حضوریمون نرسیدم برم.وقتی رفتم بچها همه داغون الحال بودن!

همه ناامید،نگران مضطرب و..

علتش این کلیشهابود که وقت کمه و درساموندن و فراموش شدن و قبول نمیشم وپشت کنکوربمونم و...

سوالاتی ک پرسیدم نشون داد تکات ازالان تاعیدوهمه بلدن حتابهترازمن. اما مشکل این نبود ک چ کنند

مشکل حاشیه ها بود و دهانهایی ک مدام فک میزنن و ارامش فکری داوطلبو ازش سلب میکنند.

ازمون ی چی میگه،مشاور ی چی، پشتیبان ی چی،شبکه اموزش ی چی، فلان موسسه ی چی، فلان دوست ی چی، معلما ی چی، حتا پدرومادر هم ی چی.

داوطلب گیج میشه و سردرگم.واینطوری میشه که

سردرگمی و حس بد و آیه یاس پیداشون میشه.

ببینیدعزیزان، زین پس فقط باید خودتون باشید و کاراتون و تاجایی که ممکنه از این فک ها دوری کنید.

حتااگه من یا... ناب تربن نکاتو هم بگیم، ارزشش چندان زیادنیست چون میدان دیدمون ازخارج بحثه.

شمایید که دربطن کارید .جمعبندی و ازمون سه روز یکبار وتورق سریع و ...چیزایین که باتجربه و فکر خودتون سریع راهشوپیدامیکنید.اصلن این اثطلاحاتو کستیی مث قلمچی دراوردن ک درشمارعب و وحشت و نگرانی ایجادکنن تا جیب خودشون پرپول بشه.

سخت جلوه ندید کارهارو.ی بک بزنید ب مهرتا اسفند.

ببینید چقدروچه نوع دغدغه هایی داشتین؟ الان بنظرتون مسخره نمیان؟ ی زمانی سوالتون این نبود که برای عید یا دی چکارکنم؟ چقدرسوال داشنید؟ اما خب الان که فکرکنید جوابی جز مثل بچه ی ادم خوندن بصورت روتین نداریم.

بادش بخیر ی دبیرزیستی داشتیم پیش دانشگاهی درجواب اینکه چکارکنیم وچتوری بخونیمو و‌‌‌.میگفت بخون پسرم.تو بخون و برو اخرزیستوبخون(اون ضمیمه اخر زیست پیش منظورشه).

واقعن همینه.یامثلن سوال اینه ک روزه بگیرم یا نه و..؟

😐😐😐خب میتونی بگیر نمیتونی نگیر‌.این دیگه چیه که بخای صدتاکانال و مشاورنظرشونو بدونی😐

بایدبگم زیادی ب خودتون بی اعتمادین درحالیکه دارین درست میزنین!!

هربرنامه و روشی که سنگ بناش درس خوندن باشه درسته.

براین اساس تصمیم گرغنم بیشترازچیزی ک هست ذهنتونو درگیرنکنم و کانالوبستم.باورکنید نکات مشاوره ای که نیازدارینو حتا دفتربرنامه ریزی قلمچی هم نوشته،

پس چرا باید اینقدر درکیربشیدو سردرگم؟



توی محیطش قراربگیری

وقتی میبینی حجم انبوهی از درس، اونم رفرنس مونده

وقتی همه باجزوه خوندن سریعتر تموم مبکنن

اما تو بخاطر وجدانت رفرنس میخونی

اما خیلی زیاده،

باید درمحیطش قرارگرفت!

چندروزه ک میام بیمارستان قائم و درس میخونم.

سالن مطالعه شیک، پراز انترن و استاژر و رزیدنت. گرچه رزیدنتا یکم ازمن دورن چون منطقه مخصوص دارن.


اما خب همه دکترو سن بالا و با ی عالمه درس سخترازمت و وقت کمترازمن و خستگی بیشترازمن.

اینجامیام ایمارومیبینم خسته نمیشم!

بطوریکه دیروزناهار خوردم و شروع کردم ب خوندن،

ساعتموکه نگاه کردم هفت و نیم عصر بود و من این همه ساعتو متوجه نشده بودم ازبس غرق در درس یودم!

یادمه یاسمن میر که ننه باباش پزشک و استاد(؟) هستن 

برای کنکورش میرفت بیمارستان درس بخونه

خلاصه ک در جوش قراربگیرید

غظم کیظ

یکی از رزیدنتا که تک رقمی ازمون هم بوده دعوت شده بود

کمیته تحقیقات برای یک سری حرفا.

ی سری قضایایی پیش اومدهذبود و چندتا از دوستان مشهدی اذیتش کرده بودن و تقصیر من انداخته بودن تمام و کامل! منم درجریان نبودم.

وایستاده بودم سرویس بیاد که این زنگ زد.

هرچی فحش ابدار ناموسی و... بود بهم میداد!یعنی مجال صحبت کردن نمیداد.

قبلنا اگه اینطوری میشد قطعا من نه تنها اونقدرصدامو براش بلند میکردم ک لال بشه ، قطعن میرفتم جلوی استاداش و همکلاسیاش دوسه تا چک میزدمش.

باتوجه ب کلهرشقی که ازخودم سراغ دارم حتمن اینکارو میکردم!

اما ی چیزی شبیه پختگی یا هرچیز دیگه ای، بهم گفت بزار فحشاشو بده ببین چ مرگشه.

هیچی دیگه، هی فحش میداد منم میگفتم بله، خب و..

تا فحشاش تموم شد.منم که کمی ازقصیه اگاه شده بودم

و میدونستم ک روحمم حبرنداره ازماجرا،

شروع کردم گفتم دکتر جان!

میدونم ناراحتی اما انصافا این حرفها مال کسیه که توی کوچه خیابون بزرگ شده نه کسی که سرسفره پدرومادر.

اگه قرارباشه منوتو که مثلن تحصیل کرده ایم اینطوری باهم صحبت کنیم دیگع ازبقیه انتظاری نیست.

اینارو گفتم این تعجب کرد! اینکه من چتور اروم بودم و

مقابله ب مثل نکردم.

اینجابودکه خودش فهمید قضیه رو من توش نبودم و...

گفت عذرمیخام واقعن راست میگید اقای دکتر(!) بی شخصیت بازی دراوردم و...

بهش گفتم حضوری ببینیم همو.

بعد روشن شدن ماجرا بنده خداخیلی خجالت زده شد.

اقا عذرخاهی و شب منو دعوت کرد ب شام توی برج آلتون.خلاصه اونقدر خندیدیم و بهمون خوش گذشت و صمیمی شدیم که روسیاهیش موند ب دوستای مشهدی!

خلاصه تا چندروزحالم خوب بود....

واقعن نمیدونم ب چ فلسفه ای سکوت کردم اونجا چون اصلن سابقه نداشت!

تسامح از اسون ترین ابزار ها برای شادبودنه.

اگه جوابشومیدادم مثل آلتون. قطعا مسبله کشدار میشد و تاچندروز سردردو حال بدش میموند

تجربه ای شد ک دکطر طورانه عمل کنم‌.


منبع انرژی

این روزا بطور شگفت انگیزی دارن میگذرن.همش دزسودرسودرس وعملن هیچ تفریح خالصی نداریم 

چون همه ی تایمای خالیو میرم کتابخونه دانشکده دارو.

خیلی باکلاس و عالیه.یادتون باشه اگه داروخاستید حتمن اینوهم تحقیق کنید راجبش چون بعددانسگاه تهران دومه ازنظرعلمی و خیلی پرباره..

ازهمهاینا بکنار سقف شیشه ایش چ حالی میده.

تا۱۲شب اونجامیحونیم و بعدش پیاده برمیگردیم خابگاه....حدود۲کیلومتر😂😂

باوجود اینهمه کارودرس اونقدر انرژیمون بالاست که 

واقعن جای تعجبه.اونقدرمیخندیم انصافن گلودرد گرفتیم...

دیگه امروز روزاستراحنت بود

ی کنگره تحقیقاتی برگذارشده دانسگاه، سه نفراولشو۶ماه بورسیه میکنن آلمان. چقدر دوست دارم بشه برم حیف ک ی ترم غقب میفتم دراونصورت

استادها و دانشجوهای المانی دانشگامونن وواقعا چقدر حال میکنن با ایران! 

ب چشم خاهری دختراش خیلی خوشگلن‌ و البته گشاده رو و باوقار. باهاشون صحبت کردیم یکم درموردسطح علمی.میگفتن تفاوت زمانی تاسیس اولین دانشگاه علوم پزشکی دراروپا و ایران نزدیک سیصدساله.واین بدیهیه ک نسبت ب ماها عقب ترباشین اما واقعن توی مدت کوتاه پیشرفتتون سرعتش خوب بوده.

نکته جالب حجابشونه که چقدر سخت میگیرن و رعلیت میکنن.خیلی جالب بود برام.هیچ اعتقادی ب حجاب ندارن اما چون قانونه، ب شدت درش مصر و سختگیرن.

اللته خیلی بهشون میاد انصافن.

فکر میکنم ب یکیشون ی یادگاری بدم اما نمیدونم چی بدم که تا همیشه یادشون بمونه؟

حافط و مولانا انگلیسی هست اصلن؟


من کویرم و اون،به زیبایی خوشه چیدنه!

بقول اون داورمردان آهنین،آیتم ایتم سنگینیه!

بااطمینان باورداشتم که هیچموقع عاشق نمیشم.شایدچون حوصله نداشتم،یا چون هیچ کسی برام اندکی جذبه نداشت!

اما همه ی باورام ب فنا رفتند..نابود شدند.

بنده خداروکه از پارسال میشناسم(ازرنک های دانشکدست)،هیچ حسی نداشتم.حسم درحداین بود که بعنوان یک خانم بسیار محترم درسخون وتاحدودی همشهری، قابل احترام بودند.

تااینکه ناگهان چون تیری،جذبه اش قلب منو نیست و نابود کرد.همیشه این حرفهارومیخوندم مسخره میکردم کفتم بچن و...!

اما جدن خیلی عجیبه. مغناطیس عجیبی وجودتو میگیره که زبان نمیتونه توصیفش کنه...

جالبه که توی این چندروزبعدعید هرجامیریم همومیبینیم:-/

توی زیراکس، توی جلسات فراازکلینیک، توی نوبت حرف زدنمون،کمیته تحقیقات ،بازارچه خیریه،آموزش و حتا روز تحقیقات جسد که من توی دانشکده پزشکی ترمکاروسازمان میدادم و ایشون هم دنبال کلاس خالی برای کارگاه کمیته میگشت

فقط هم برادرزادم که۱۵سالشه میدونه.میگفت عموخوسگله خانومت(!)؟هرروزمیپرسه عموپروژه چی شد؟ :-) عمواگه اقدام نکنی دیگه عمو صدات نمیکنم!

عمونکنه چون باباش استاددانشگاهه مامانش دکتره عاشق پولشون شدی؟ و..

همش فکرمیکنم، کی میتونه بیشترازمن دوسش داشته باشه؟؟ 😑😑🔫

اما خب وقتی ازبالانگاه میکنم،میبینم قضیه خیلی خشکه! اول اینکه ازمن۱۰ماه بزرگتره که خیلی یک جوری میکنه قضیه رو.

دوم اینکه گاهی فکرمیکنم من سراسر زندگیم سختی و فشاربوده ومسلما تاآخرهم خاهدبود.اگه واقعادوسش

 دارم بایدبیخیالش بشم چون کسیوکه دوست داری باید ارامششوبخای نه اینکه سلب اسایش کنی!

ثالثا تا۳۰سالگی هیچ شرایطی ندارم و شاید بزوربتونم شکم خودمونیمه سیرکنم!! چطوری یکی دیگه هم...؟

پس الان هیچ اقدامی نمیتونم بکنم.!

بیشترکه فکرمیکنم تصمیم میگیرم که

این حس و عظق رو درنطفه خفه کنم‌.اصلن منوچه ب این چیزا؟ من باید همون ادم سنگین خشک همیشگی باشم. یعنی بهترین راهم همینه.باید ب خشکیم ادامه بدم‌ .چون هنوزوقت ان عطاف زندگیم نشده.سختیهام تازه شروع شدن....

ترجیح میدم یک عشق یک طرفه ی پاکی بمونه اما کاراشتباهی نکنم.

بقیش تحت اراده ی خداست که بنده ی حقیرش ب چ‌ فرجامی برسه.

فردا عالیه

فردا قراره یک طرحی برگذاربشه که محققش استادمونه

موضوعش هم ی سری چیزها دررابطه با کاداوره

ازمن دعوت کرد که کمکش کنم

۶صبح تا۲بعدظهر مشغول جسدهستیم

جسدی که همیشه یکی ازعلایقم بوده و هست

ان شالله عالی جلو برن کارا